انسان در طول زندگی خود همواره در ارتباط با فضاهای مختلف قرار دارد. خانه، محل کار، فضاهای عمومی و بناهای شهری تنها محیطهایی برای حضور انسان نیستند، بلکه میتوانند بر نحوه ادراک، حرکت و تجربه او تأثیر بگذارند.
از این منظر، معماری را نمیتوان صرفاً مجموعهای از عناصر کالبدی مانند فرم، مصالح، سطوح و حجمها دانست. آنچه به یک فضای معماری معنا میبخشد، نحوه مواجهه و تجربه انسان با آن است. فرد در یک فضای معماری حرکت میکند، عناصر مختلف را میبیند، فاصله و مقیاس را درک میکند و از طریق حواس و بدن خود با محیط ارتباط برقرار میکند.
همین ارتباط میان انسان و محیط، زمینه شکلگیری مفهوم تجربه زیسته در معماری را فراهم میکند.
معماری مدرن و شکلگیری تجربهای تازه
با ظهور معماری مدرن، بسیاری از قواعد و الگوهای رایج در معماری گذشته مورد بازنگری قرار گرفتند. معماران مدرن به سمت ایجاد فرمها، ساختارها و روابط فضایی جدید حرکت کردند و در نتیجه، شیوه مواجهه مخاطب با بنا نیز دستخوش تغییر شد.
این تغییر را نمیتوان تنها در ظاهر ساختمانها جستوجو کرد. معماری مدرن با تغییر در فرم، عمق، حرکت و ارتباط میان فضاهای داخلی و خارجی، امکان شکلگیری تجربههای متفاوتی را برای مخاطب ایجاد کرد.
در واقع، فرم معماری میتواند مخاطب را به مشاهده، حرکت و توجه بیشتر دعوت کند و از این طریق، بخشی از تجربه او از فضا را شکل دهد. مقاله مورد بررسی نیز بر این موضوع تأکید دارد که حتی در مواردی که معماران مدرن بهصورت مستقیم درباره مفهوم بدنمندی سخن نگفتهاند، آثار آنها لزوماً از توجه به آگاهی و تجربه انسان جدا نبوده است.
تجربه زیسته؛ زمانی که فضا معنا پیدا میکند
یکی از مفاهیم کلیدی در نگاه پدیدارشناسانه به معماری، تجربه زیسته است. تجربه زیسته تنها به حضور فیزیکی انسان در یک محیط محدود نمیشود، بلکه به چگونگی تجربهشدن آن محیط توسط فرد مربوط است.
در این نگاه، تجربه از تعامل میان انسان و جهان پیرامون او شکل میگیرد. ویژگیهای فضا زمانی اهمیت پیدا میکنند که توسط انسان دریافت و تجربه شوند. به همین دلیل، یک فضای معماری میتواند برای افراد مختلف تجربههای متفاوتی ایجاد کند.
توجه، دریافت حسی، حرکت و نحوه حضور فرد در فضا، همگی در شکلگیری این تجربه نقش دارند. در نتیجه، معماری را میتوان عرصهای دانست که در آن فضای فیزیکی و تجربه انسانی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
نقش ادراک در تجربه معماری
انسان برای شناخت محیط پیرامون خود، اطلاعات مختلفی را از طریق حواس دریافت میکند. این اطلاعات سپس سازماندهی و تفسیر میشوند تا محیط برای او قابل درک و معنادار شود.
از این منظر، ادراک معماری فراتر از دیدن یک ساختمان است. مخاطب در مواجهه با فضا، مجموعهای از اطلاعات بصری و حسی را دریافت میکند و بر اساس آنها تصویری ذهنی از محیط شکل میدهد.
بنابراین، آنچه فرد از یک بنا تجربه میکند، تنها به ویژگیهای عینی و فیزیکی آن وابسته نیست؛ بلکه به نحوه توجه و تعامل او با محیط نیز ارتباط دارد. مقاله با تکیه بر مفهوم ادراک، این مرحله را واسطهای میان واقعیت بیرونی و تجربه ذهنی انسان معرفی میکند.
قصدیت؛ ارتباط میان آگاهی و معماری
یکی دیگر از مفاهیم مهم در پدیدارشناسی، قصدیت است. در دیدگاه هوسرل، آگاهی همواره متوجه چیزی است؛ به این معنا که توجه انسان همواره به موضوع یا پدیدهای معطوف میشود.
در تجربه معماری نیز مخاطب به عناصر مختلف فضا توجه میکند و از طریق همین توجه، رابطهای میان ذهن و محیط شکل میگیرد. بنابراین تجربه معماری یک فرایند کاملاً منفعل نیست؛ مخاطب در شکلگیری آن نقش دارد و تجربه او حاصل تعامل میان انسان، فضا و آگاهی است.
از این منظر، قصدیت میتواند یکی از مفاهیمی باشد که ارتباط میان ادراک انسان و تجربه او از محیط معماری را توضیح میدهد.
بدن؛ بخشی از تجربه معماری
تجربه فضا تنها به فعالیت ذهن محدود نمیشود. بدن انسان نیز یکی از عناصر اصلی در تجربه معماری است.
انسان هنگام حرکت در یک ساختمان، تغییر ارتفاع، عمق، فاصله، مسیر و مقیاس را از طریق بدن خود تجربه میکند. به همین دلیل، ارتباط انسان با معماری یک ارتباط صرفاً بصری نیست.
حرکت در فضا و مواجهه با فرم میتواند موجب تغییر در ادراک مخاطب شود. از همین رو، ویژگیهای فیزیکی معماری میتوانند بدن را درگیر کرده و زمینه شکلگیری تجربهای آگاهانهتر از فضا را فراهم کنند. مقاله نیز بر ارتباط میان فرم، حرکت، ادراک بدنمند و شکلگیری آگاهی تأکید دارد.
مرلوپونتی و اهمیت ادراک بدنمند
در بررسی رابطه انسان و معماری، دیدگاه موریس مرلوپونتی درباره ادراک بدنمند اهمیت ویژهای دارد. بر اساس این دیدگاه، ارتباط انسان با جهان پیش از آنکه به یک آگاهی کاملاً تحلیلی و ذهنی تبدیل شود، از طریق ارتباط مستقیم با محیط شکل میگیرد.
به عبارت دیگر، انسان پیش از آنکه یک فضا را بهصورت کامل تحلیل کند، آن را از طریق بدن و حواس خود تجربه میکند. این تجربه اولیه میتواند زمینه شکلگیری شناخت و آگاهی نسبت به محیط را فراهم کند.
در نتیجه، برای درک کاملتر معماری، توجه به رابطه میان بدن، ادراک و محیط اهمیت پیدا میکند. معماری در این چارچوب نه یک شیء منفصل، بلکه بخشی از جهان تجربهشده انسان است.
معماری؛ فراتر از یک فرم فیزیکی
نگاه پدیدارشناسانه به معماری نشان میدهد که ارزش یک بنا تنها در فرم، ظاهر یا ویژگیهای فیزیکی آن خلاصه نمیشود. یک ساختمان زمانی در تجربه انسان معنا پیدا میکند که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
فرم، نور، حرکت، مقیاس، عمق و ارتباط میان فضاها میتوانند بر نحوه حضور انسان تأثیر بگذارند و تجربه متفاوتی از محیط ایجاد کنند. بنابراین معماری را میتوان بستری برای شکلگیری تجربه، ادراک و آگاهی دانست.
در چنین رویکردی، مخاطب صرفاً مشاهدهکننده یک ساختمان نیست؛ بلکه با حضور و حرکت خود، بخشی از فرایند تجربه معماری را شکل میدهد.
جمعبندی:
معماری مدرن را نمیتوان تنها بر اساس تغییرات ظاهری و فرمی آن بررسی کرد. یکی از مهمترین جنبههای آن، تغییر در نحوه ارتباط انسان با فضا و شکلگیری تجربههای جدید معماری است.
مفاهیمی همچون تجربه زیسته، ادراک، قصدیت و بدنمندی کمک میکنند رابطه میان انسان و معماری از زاویهای عمیقتر مورد بررسی قرار گیرد. در این نگاه، فضا زمانی معنا پیدا میکند که انسان در آن حضور داشته باشد، آن را ادراک کند و از طریق بدن و ذهن خود تجربهاش کند.
در نهایت، معماری را میتوان فراتر از ساخت یک کالبد دانست؛ معماری، ساختن بستری برای تجربه انسان از فضاست.
منبع:
مقاله منتشرشده در نشریه علمی باغ نظر، پژوهشکده هنر، معماری و شهرسازی نظر، سال ۱۳۹۹، دوره ۱۷، شماره ۸۷، صفحات ۱۹ تا ۲۸. این مقاله برگرفته از پایاننامه کارشناسی ارشد مهسا سادات مسئلهگو در دانشگاه تهران است.